××هر چی دلم بخواد××
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری گر نبودم روز گاری این بماندیادگاری
وقتی دیگه نبود کسی امیدی یا هم نفسی بدون اینجا هست کسی که تو براش همه کسی سلام !سلامی از دور و از قربت نمیدونم چی بگم :فقط میتونم بگم دلم واستون خیلی خییییییییییییییییلی خییییییییییییلی تنگ شده از جمله: اجی الهام اون یکی الهام (باران) فاطمه نیاز مرجان ستاره صورتی دریا(عاشق دریا) مریم اذین سارا (گروه وفا) میترا(شیطون) فرناز (وبلاگ طرفداران مصطفی زمانی) مهسا نگین زهرا مهدیه (وب:محسن و سیاوش)و... و اما داداشیای گلم: احسان علی حسین پوریا ارجمند رضا میلاد محمد کسری بهداد سعید و... دیگه یادم نمیاد منم اینجا مستاجرم بالاخره چرخ زندگیم ۲ باره داره میچرخه اگه کسی چوب لای چرخم نکنه تا یه هفته به کامنت های همتون خودم جواب میدم را۳۰ مهدون امتحان داشتی وا۳ چی اپ کردی؟ حالا چن شدی؟ خب دیگه برم فعلا کم کم دیگه مهمونا رسیدن عمم اشاره کرد که برم کیک و بیارم کیک و از یخچال برداشتم و دادم به نیما که کیک و نگه داره تا من شمعا رو رو کیک بزارم نیمای بد جنس از رو قصد کیک و انداخت زمین و بعد کلی دادو بیداد کرد :عه ...چی کار کردی ویدا چرا کیک و میندازی زمین من واقعا هول شدم زبونم بند و اومد و دیگه نتونستم حرفی بزنم بیچاره شقا کیک تفلدش راهی سطل اشغال شد عمه گف اشکالی نداره یه کاری میکنیم عمه هرچقد اصرار کرد نیما نرف شانس با شقا بود چون تو تفلدش خیلی یا رو دعوت نکرده بودیم و خودمونی بود تو دلم همش یه حسی میگف که زودتر برم تا یه گنده دیگه بالا نیاوردم از اولم میدونستم نیما یه کاری میکنه اخه خیلی با من لج میکرد تولد و یه جوری گذروندیم مهمونا کم کم رفتن مامی گف ویدی برو حاضر شو بریم شقا:نه!زندایی جون اگه میشه ویدا امشب پیشم بمونه شقا هر جور بود من و مامانم و راضی کرد .فک میکردم شقا از من خیلی دلخوره از دستم عصبانی همه رفتن عمه رف اشپز خونه رو تمیز کنه من و شقام کادوا رو جمع میکردیم من:ببینم از کدوم هدیه بیشتر خوشت اومد؟ شقا:از این گلدون ابیه که خاله فاطی واسم اورده من: یعنی از مال من خوشت نیومد شقا: چرا! ولی خوب گلدون ابیه خوشگل تره همه هدیه هارو جمع و جور کردیم به جزگلدون چون شقا میخواس توش گل بزاره نیما همش دور و ور گلدون می پلکید وا۳ همین رفتم گلدون بردارم ببرم تو اتاق که یه دفه نیما برام پشت پا گرفت و افتادم زمین گلدون از دستم افتاد و تیکه تیکه شد
سلام دوستای گلم ببخشید که اگه بهتون سر نمیزنم یا دیر اپ کردم زیاده خیلی راستی یه خبر خوب اپ بعدی رو دری جون زحمت شو میکشه منم خوبم هیچ میدونستید :ادیسون از تاریکی میترسید خبر مهمی بود نه؟! البته سوخته بود راستش گفتم :این رمان یه کوچولو داستانش تکراری یه ! وا۳ همین می خوام یه داستانی که واقعی نیس تکرار میکنم :واقعی نیس! رو بنویسم البته از زبون شخصیت اصلی داستان(ویدا)
من ویدام .خیلی یا ویدی صدام میزن از بچگی خیلی شیطون بودم الانم شیطونم ولی کمتر ازقبل شیطنت میکنم ازهر چیزی و هرکاری سر در میارم از لوله کشی تا ... تک فرزند خونم دخمل عزیز مامان و بابا خاله و دایی ام ندارم دوس دارم برم سربازی ۱۹ سالمه بهترین دوستم بیتا (دخمل عمم) اون ۱۸ سالشه یه برادر داره به اسم نیما (۲۴ساله) دوستی من بیتی از بچگی تا الان پایدار بود امیدوارم تا اخر عمرمم پایدار بمونه چون بهترین یادمه ۲ سال پیش تفلده شقا بود .یادم رف بیتی ۲اسمی بود همه شقایق صداش میزدن ولی تو شناس نامه بیتا بود داشتم میگفتم : ۲سال پیش که قرار بود شقا ۱۶ ساله شه رفتیم برا تفلدش... وای خدا فک کنم یه ۸ روزی میشه که اپ نکردم شرمنده سرم شلوغه راستش اومدم از رفتن دری واستون بگم داشتم با خودم ور میرفتم تلفن زرت و زرت زنگید الو ! بدو به مامنت بگو بیایین اینجا دریا داره میره بهتر بره عههههههههه..!...همون کاری و که گفتم بکن زود باش پاشدم بدون اینکه به کسی چیزی بگم رفتم خونه خاله دیدم عه وا..راس را۳۰ دری داره میره بالاخره بعداز کلی هندی بازی رفتیم فرودگاه عه ... لوس نشو دیگه باشه به شرطی حلالت میکنم که یه شکلات بهم بدی پس حلالت نمیکنم خلاصه از کیفش یه شکلات دراورد و بهم داد داشتم شکلات و میخوردم که دری از خنده غش کرد یه چیزی بگم بگو شکلاته فاسد بود ولی موقع رفتنش خیلی غم انگیز بود اخی بمیرم واسه دخمل خالم! تو عاشق باشو احساس مرا با با گوش و دل بشنو.. تمنای مرا پاسخ چه خواهی داد؟اگر هستی بگو باشم... سلام به رفیقایی که وقتی میرن رو ترازو معرفت شون بیشتر از وزنشونه فک کنم تا الان اهنگ وب و شنیدید !مگه نه؟ من بدبخت نمیدونم دیگه چی کار کنم به هر دری میزنم عوض باز شدن میشکنه دیروز فقط یه کوچولو اروم شده بودم رفتم بیرون داشتم قدم میزدم که مانی و دیدم یه لحظه واقعا دلم گرف دنیا رو سرم خراب شد هم دوسش دارم هم دلم وا۳ سمانه پرپر میشه ! خودش فهمیده سرطان داره ولی نمیدونه که منم میدونم! از یه طرفم فرهاد هر روز بهم زنگ میزنه مث اینکه ناراحتتون کردم نه؟ ببخشید خب به شما نگم به کی بگم. اصلا بزارین از دیروز بگم! حالم خیلی بد شد وقتی مانی رو دیدم اومد م خونه دیدم فرهاد اومده نگو کیارش بیشعور قضیه یه من و مانی و بهش گفته بوده البته اولش نفهمیدم خونمونه وقتی رفتم اتاقم دیدم نشته رو تختم در این حالت اولش یه چوچولو کل کل کردیم بعد گفتم: فرهاد به قران مجید اگه نری بیرون میزنم فک تو میارم پایین اره از اولم زرنگ بودم ! فرهاد برای اخرین بار بهت میگم برررررررررررررررررررو بیرون هر چه قد سرش داد زدم نرف که نرف عصابمو بهم ریخ ! اخر سر یه کشیده محکم زد تو صورتم مگه من کم میارم! انقد با کیا دعوا کردیم به خاطر چی؟ باخودم فک کردم اگه بهش سیلی بزنم زورم بهش نمیرسه پس بهتره با یه چیزی بکوبم تودهنش! دیدم عه وا..هیچی نیس مجبور شدم از عزیزترین هدیه ۵ سال قبلم بگذرم با گیتار همچنین زدمش عین سوسک چسبید کف اتاق البته ناراحت نشدم حقش بود ! ها داشتم میگفتم بعد بردن بیمارستان امروزم فکش و با هزینه میلیون عمل کردن ولی دلم خیییییییییییییلی خنک شد! بی خیال دعا کنین زودتر بمیره ایشالا.. نه اگه بمیره که خونش می افته گردن بنده بی خیال فقط دعا کنین خدا جون کمکم کنه قلبون همه رفقای بامعرفت ! بای بای باید به عرض و طول مبارکتون بگویم که:وب جدید ما بنا به برخی از دلایله ناگفتنی پلمپ شد ۲ تا وبی که سالیان سال بود که مهدیه در اونجا مدیریت میکرد نیز فرت خلاصه هر چی وبلاگ داشتیم همشون فرت شدن فقط این وب مونده دعاکنین این دیگه تعطیل نشه وای فک کنید اگه تعطیل شه خدا جون بدبخت میشیم ام م م م...دیگه چی میخواستم بگم ناراحن نباشین نمیزاریم اینجا تعطیل شه اونجا نشد اینجا میشه من میرم بایه اپ جدید و توپ در خدمت تون هستم را۳۰ یادم رف اغاز سال تحصیلی رو که ممکن یه چوچولو دیر گفته باشه ولی تسلیت میگوم نه من اصلا خوب نیستم اه این پسره حرصم دراورده بیچاره دختر خالم شده شبیه این خب اینم یه عکس که تا اپلودش کنم نصف اکانتم تموم شد خب فقط اومده بودم عکس و نشنتون بدم و یه کم خودم و خالی کنم من رفتم راستی به درخواست الی جونم نظر خواهی رو فعال کردم بای بای راستی یادم رف تو نظر سنجیم شرکت کنید خوبه چن روز نبودما ۱۰۰تا پست گذاشته ببینم دیشب چرا نیومدی عیادتم حسابتو میرسم صب کن راستش یه بلایی سرم اومده که دارم گیج میزنم دیگه داشتم از غم و غصه میمردم تصمیم گرفتم که مانی رو ببرم ازمایش تا مطمئن شم که سر طان داره یا نه مامانم نزاشت گف: میفهمه دیگه دختره خنگ! بفهمه به من چه دری دست از سرش بردار بزار به موقعش میفهمه کی؟ وقتی که ببرن شیمی درمانی! شیمی درمانی؟!؟ هر جوری بود مامیم نزاش بریم گفتم پس چرا به زور با سمانه عروسی میکرده نمیدونم رفتم پیشه مامان مانی وقتی قضیه رو واسم گف کاملا هنگ کردم قضیه از این قرار بوده: مانی یه دوستی داره به اسم اشکان اون تو یه ازمایشگاه کار میکنه یه روز که مانی رفته پیشش گفته سرم درد میکنه حالت تهوع دارم همش خلاصه یه جوریم دوستش یه کم شک گیر میشه به بهانه ای ازش ازمایش میگیره جوابشم به مانی نمیگه ! شبی که قرار بوده فرداش مانی و سمانه عقد کنن اشکان به بابای مانی زنگ میزنه و قضیه رو اروم بهش توضیح میده و میگه که مانی سرطان داره اونم به دلیل اینکه به سمانه نامردی نشه با سمانه حرف میزنه و میگه کاری کن که مانی ازت بدش بیاد ازش همش بهونه بگیر بهش گیر بده کاری تا فردا عروسی نکنین سمانه قبول میکنه همون شب که سمانه میخواسته به مانی یه حرفایی بزنه که عروسیشون سر نگیره مانی خودش سر حرف و باز میکنه و .. خلاصه اومدم خونه فردا صب داشتم تو خیابون را میرفتم که یه کی صدام کرد یه دختر بود نمیشناختمش ولی اون من و به اسم میشناخت سلام علیک شناختی؟ باید بشناسم!! من سمانم ! خب. میخوام باهات حرف بزنم وقتی سمانه باهام حرف زد فهمیدم خیلی مانی رو دوس داره ولی خانوادش نمیزارن میگن سرطان داره اگه بمیره چه میشه؟ شب و به حرفای سمانه فک کردم دیدم نه اونجوری که اون مانی رو میخواد اگه من با مانی عروسی کنم اون دیونه میشه وقتی خودم و میجارم جای سمانه ترس وجودم و میگره ترس از دس دادن مانی اگه بامن عروسی کنه سمانه از دستش میده اگه خدایه خدایه نکرده بمیره وای نه هم من از دستش میدم هم سمانه هرجوری بود به مانی زنگ زدم خیلی سرد باهاش حرف زدم و جوابش و گفتم: گفتم نهنمیشه من دوست ندارم بدون اینکه چیزی بگه گوشی رو قط کردم انقد گریه کردم که بالشم خیسه خیس شد خیلی مانی رو دوس دارم طوری که نمی تونم یه لحظه دوریش و تحمل کنم ولی خب سمانه چی میشه؟ خیلی دلم گرفته خیلی خیلی ناراحتم واییییییییییییییییییییییییی خدا... امیدوارم سمانه بتونه کمک کنه تا مانی زودتر خوب بشه من رفتم تا اپ بعدی بای بای الهی! میبینید استعدادم داره شوکافا میشه امروز عکسای امیر رضا رو واستون میزارم الهی میبینید چه خوشگله ! اینم عکس ۴ نفره ! اینم خیلی کو چوله ولی خوشگل بود گذاشتم راستی یه عکسش که خیلی خیلی خوشگل بود و می خواستم بزارم ولی نشد اخه سایزش خیلی گنده بود منم که نمی تونم عکس گنده بزارم اگه بزارم قالب خیلی ضایع میشه راستی اگه به وبلاگ بعضی یا سر نزدیم یا یادمون رفته یا نظر شو ندیدیم خلاصه اگه بهتون سر نزدیم به بزرگی خودتون ببخشید من رفتم بای بای by:m
![]()
![]()
![]()
![]()
نیلوفر هستی رویا (دیگه خبری ازت نیس)ماریانا دنیا
خلاصه دلم وا۳ همتون تنگولیده![]()
![]()
![]()
وا۳ م یه دنیا دعا کنین ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم هدیه تولد براش یه ساعت خریدم
![]()
![]()
![]()
![]()

اصلا همین الان نیما می پره میره یه کیک دیگه میخره
اخر سر از خیر کیک گذشتیم!!![]()
![]()
![]()
![]()
تو خدا تو رو جون شقا![]()
![]()
ولی م۳ همیشه سخت در اشتباه بودم![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منم میترسیدم که بزن و گلدون و بشکونه![]()
![]()
یه تیکشم رف تو دستم..
![]()
شرمنده درسام خیلی
فردام امتحان علوم دارم واسم دعا کنین که ۲۰ بگیرم
(از ۱۲ دوازده بگیرم)![]()
![]()
خب فعلا![]()
![]()
چه خبرا؟البته که خبرادست منه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چون مامانم تک فرزند بوده
مث خودم![]()
می خوام عین مردا باشم![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سیلام سیلام و سیلام![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
* اغاز مهر و بازگشت همه به سوی مدرسه ا ست*![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همش با احساسات دریا بازی میکنه![]()
![]()
![]()
نه از شوخی گذشته خیلی بی ریخت شده![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راس میگی یا!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من نمیتونم باهات زندگی کنم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا هر فقط دلم خواس بقیه رمان و مینویسم![]()

![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |






